خانه > فرهنگ و هنر, سرگرمی > امنیت ، ارمغان قتل عام !

امنیت ، ارمغان قتل عام !


نتيجه خونريزي من فوايدي دارد كه تو امروز با چشم خود مي بيني و مشاهده ميكني كه كاروان از انگوريه ( آنكارا ) به راه مي افتد و بدون آنكه يك محافظ داشته باشد خود را به سمرقند مي رساند و هيچ كس طمع به مال كاروان نمي كند ، يك طبق پر سكه هاي زر بر سر يك طفل نابالغ بگذار و او را وادار كن كه پياده در كشور من از شرق به غرب و از شمال به جنوب مسافرت كند و بعد از چند سال كه آن طفل به مرحله بلوغ مي رسد يك عدد از سكه هاي زر كم نمي شود براي اينكه كسي جرآت نمي كند كه حتي به پول و مال يك كودك تجاوز نمايد آيا تو هرگز شنيده اي كه در يكي از شهرهاي كشور با وسعت من ، سرقتي روي بدهد و سارقي شب وارد خانه يا دكان مردم شود و چيزي بدزدد ؟ من يقين دارم كه تو هرگز اين واقعه را نشينده اي مگر در دوراني كه من هنوز سلطان شرق و غرب نبودم . من براي جلوگيري از دزدي رسمي را جاري كردم كه براي تمام سلاطين آينده بايد سرمشق باشد : و آن اينكه وقتي سرقتي روي مي دهد من دست داروغه را قطع مي كنم . چون من مي دانم در يك شهر تا داروغه همدست دزد نباشد يا در كار خود اهمال نكند سرقتي به وقوع نمي پيوندد ، من در اقليم وسيع خود راهزني در جاده ها ، و دزدي در شهرها و گدايي را برانداختم و تو امروز در هيچ نقطه از كشور من يك گدا نمي بيني . من گدايي را اينطور برانداختم كه براي تمام گدايان مستحق ، مستمري برقرار كردم . من مي دانستم كسيكه از راه گدايي نان مي خورد مشكل است كه به يك مستمري اكتفا كند و دست از گدايي بردارد و به گداياني كه مستمري مي گرفتند خاطر نشان كردم كه هرگاه مشاهده كردم كه گدايي مي كنند به قتل خواهند رسيد و عده اي از آنها را هم كه بعد از دريافت مستمري دست از گدايي برنداشتند به قتل رساندم ، گدايان غير مستحق را هم وادار به كار نمودم و هر كس نمي خواست كار كند را نيز اعدام مي كردم . اگر يك سرباز يا يك قره سواران ( ژاندارم ) و يك گزمه ( مامور پليس ) وارد خانه يك رعيت شود و مثل قديم بخواهد غذاي خود را بر او تحميل نمايد يا در خانه اش بماند و يا چيزي خريداري كند و قيمت آنرا طبق نرخ عادي و متعارف نپردازد سر از پيكرش جدا خواهد شد . اي پسران من از من به شما توصيه كه بعد از من وقتي به سلطنت رسيديد به راهزن و داروغه و ماموراني كه با دزدان شريك هستند رحم نكنيد و آنها را نابود نمائيد ….

برگرفته از : منم تیمور جهانگشا ، ترجمه ذبیح الله منصوری

  1. میلاد
    29 آوریل 2008 در 15:34

    واقعا جالب بود و واقعا اول شدم🙂

    ————-

    آرسین : ممنون
    میلاد جان شما همیشه اولی

  2. 2xx
    2 مه 2008 در 16:46

    سلام خیلی قشنگه اما من دوم شدم
    پوست از سرت میکنم اقا میلاد

    ———

    آرسین :
    طفلک میلاد😦

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: