خانه > جغرافيا > ماجرای علی اکبر دهخدا و شیخ فاضلی

ماجرای علی اکبر دهخدا و شیخ فاضلی


برای آدم بدبخت از در و دیوار میبارد چند روز پیش کاغذی از پستخانه رسید ، باز کردیم دیدیم به زبان عربی نوشته شده ، عربی را هم که غیر از علمای گرام هیچ کس نمی داند چه کنیم ؟ چه نکنیم ؟ آخرش عقلمان به اینجا قد داد که بیريم خدمت یک آقا شیخ جلیل القدر فاضلی که با ما از قدیمها دوست بود ، بردیم دادیم و خواهش کردیم که زحمت نباشد آقا این را برای ما به فارسی ترجمه کن ، آقا فرمود حالا من مباحثه دارم برو عصری من ترجمه می کنم می آورم اداره . عصر آقا آمد صورت ترجمه را داد به من ، چنانچه بعضی از آقایان مسبوقند من از اول یه کوره سوادی داشتم هر چه نگاه کردم دیدم یک کلمه اش را هم متوجه نمی شوم . مشهدی اویارقلی حاضر بود آقا فرمود نمی تونی بخونی بده مشهدی بخونه مشهدی گرفت یه قدری نگاه کرد گفت آقا ما را دست انداختی من زبان فارسی را هم به زحمت می خوانم تو بمن میگویی زبان عبری بخوان آقا فرمود زبان عبری کدامست ؟ این اصلش به زبان عربی بود کربلایی داد به من به فارسی ترجمه کردم ، اویار قلی مات و مبهوت به صورت آقا نگاه کرد گفت آقا اختیار دارید راست است که ما عوامیم اما ریشمان را در آسیاب سفید نکرده ایم ، بنده خودو در جوانی کمی از زبان عبری سر رشته داشتم این زبان عبری است کلی بگو مگو بین اویار قلی و آقا در گرفت گفتم الان است که این بگو مگو به نزاع منجر شود ، گفتم مشهدی من و شما عوامیم ما چه می فهمیم آقا لابد علمش از ما زیادتر است بهتر از ما می فهمد . اویار قلی گفت خیر شما ملتفت نیستید این زبان عبری است من خودم زمانی که پیناس یهودی آمده بود پیشش درس خوانده ام ، یکدفعه دیدم رگهای گردن آقا درشت شد عصا را راست کرد و صدایش را کلفت کرده با عصبانیت تمام فرمود مومن تو از موضوع مطلب دور افتاده ای ، صنعت ترجمه در علم عروض فصلی علیحده دارد و خیلی عبارتهای عربی دیگر گفت که من هیچ ملتفت نشدم ، اما فهمیدم الان است که آقا سر اویارقلی را با عصا خرد کند ، رو کردم به اویارقلی گفتم حیا کن مرد هیچ میدانی با کی حرف میزنی ؟ قباحت دارد ، هزار تا از این کاغذ ها قربن آقا حیف است ، دعوی چه معنا دارد ؟! دیدم آقا روش رو بمن کرده تبسمی فرموده گفت کربلایی چرا نمیگذاری مباحثه مان را بکنیم مطلب بفهمیم من همینکه دیدم آقا خندید کمی جرئت پیدا کردم ، گفتم آقا قربان علمت برم تو نزدیک بود زهله مرا آب کنی ، مباحثه ات که اینطور باشد پس دعوات چه جور است ؟! …

چرند و پرند16، صفحه 50 ، 51 و 52 نوشته علی اکبر دهخدا ، تالیف : استاد سعید نفیسی،ناگفته نماند به خاطر اینکه وقت خوانندگان عزیز گرفته نشود متن رو به صورت خلاصه نوشتم .

Advertisements
دسته‌ها:جغرافيا
  1. سعید
    8 ژوئیه 2008 در 14:04

    با سلام
    خیلی جالب بود
    ممنون
    وبلاگ جالبی دارید .

    ——————

    آرسین : سلام سعید جان
    ممنون از لطف شما

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: